تبلیغات
محمدحسین معرفت
محمدحسین معرفت

نامه ای به خدا (1)

شنبه 27 مهر 1392

خدای نازنینم ! اشکهای مرا هیچ نبین ...اصلاً  فرض کنیم دارم پیاز پوست میکنم ..خدای بزرگ و نازنیم نگاه نکن به این همه غصه ها که یک باره گی سراغم می آید و می نیشیند در قلبم  و خودم حس میکنم تمام زندگی ام هدر رفته است.خدای مهربانم نگاه نکن به این همه استیصال و درمانده گیم ..به آن همه شکوه و بزرگی خودت سوگند که از ته دلم دوستت دارم ...این ها(یاس و ناامیدی من )خیلی  خیلی بیخودی و نا خود آگاهانه است ...خدایا قول میدهم به زودیی  زود به خودم مسلط خواهم شد و روزی خواهد شد که به من افتخار کنی.

 


مرگ تدریجی

جمعه 26 مهر 1392

 

چه شهری عجیبی ، آدمای متفاوت ،دغدغه های رنگارنگ ،سهمیه ها از روزگار دسته بندی شده ،وبلا خره سهم خودم غم و اندوه بزرگ که ازین شیادشهردرپستوهای جانم  ذخیره کرده ام ،شهری هزارچهره ،هزار رنگ ،فریب کار،شهر نه اصلاً رنگ تمام این دنیا رنگ ریا و تزویر است .صداقت ،عشق ،صفا و صمیمیت درین دنیای خاکی غریبه اند،آدم های ساده دل درین دنیا جای برای زندگی ندارند ،عجب شهری !شهری که مردمانش تمسخر میکنند،بر روی احساسات پاک یک آدم راه میروند حتی نیم نگاهی شان را هم دریغ میکنند که بی بیند احساس یک آدم چگونه میمیرند ،چگونه زره زره میشود ،بدون اینکه درک کند احمق و دیوانه میخوانند .اینجاست که زندگی برایم سخت و دشوار میشود و هر بار میمیرم  و به این باور میرسم که مرگ تنها جدا شدن روح از بدن و دفن کردن جسم زیر خاک نیست ،بلکه زندگی درچنین یک وضعیتی خودش مرگ است .آری چه بیچارگی است زیستن در اینجا درین توده های متراکم ،نفس ها ی انزجار آور و بخارها و رنگ و بزک ها ی خسته کن  و احوالپرسی ها و خنده ها و خوشی های باطلاقی و متعفن.و این است سرسام زندگی یک انسان احمق و رغبت بار که باید تحملش کرد و دراین میان چندی آواره گی کنم و سپس بمیرم و باز قبرستان ...زیر خاک ، بالا خاک ،پهلو خاک ،سینه خاک ،گوش پر خاک و چشم ها پر خاک و خاک خاک و دیگر هیج چیزی دیگر نه  ،ای کاش اصلا در دریا مرگ سراغم می آمد و ای کاش بجای تابوت چوبی  ،کفن ،دفن ، کافور و قبر ، هرگا مرگ به سراغم می آمد ،نزدیکان ،دوستان بر قایقی کوچک مینهادند و بردریا می انداختند و به دست امواج می سپردندتا امواج دریا با شتاب از ساحل ، از خشکی و آدمهای خشک –خشکی  دور کند و لغزان بر سینه موج  دریا تاقلب دریا می برد.تا در آنجا که آسمان صاف و بی ریا  از هر سو به دریا فرود می آید و جهانی دیگر می سازد تنهای تنها مرگ را دیدار میکردم ،ساکت و زیبا و آرام ،بیدون  نو حه و زاری ،قیل وقال های راستین و دروغین.

ا ما در نبرد میان آگاهی و ناآگاهی از بس بار جسدم را بر دوش کشیدم و در عزای مرگم گریه کرده ام خسته شده ام و آرزو میکنم که ای کاش این جنازه متعفن را که باعث آزار و اذیت همه میشود دفن کنم ! اما گاهی خودم میخواهم که درین وضعیت باید انواع مرگ را تجربه کنم تا زندگی کنم !با این وجود بیشتر رنج میبرم و عذاب میکشم اما با زره زره وجودم مرگ را احساس میکنم .ولی درگیر و دار جهل و دانش آرزوها و رنجها ،از قول حضرت علی که حکیم سخن است و درد کشیده ترین انسان برای انسانیت ،شنیدم که درک مساوی بادرد است ودرد آدمی را پی درمان می برد و از همین روی میخواهم زنده بمانم و ازین مرحله به مرحله سوم که درمان است گام بردارم ،امیدم از زندگی همین است و بس و البته چنین امیدی از خالق هستی بی جای نیست.


زمان چه زود میگذرد

چهارشنبه 17 مهر 1392

دیروز بعد از ختم آخرین روزی امتحانات 20% من به اتفاق دوستان که امتحانات کمی خسته مان کرده بود در محوطه دانشگاه که به بزرگی یک شهری بزرگ بزرگ است گردش رفته بودیم .اولین مطلب که توجه مرابه خودش جلب کرد برگهای زرد شده درختان داخل محوطه دانشگاه بود که از شاخه ها جدا و زمین گیر شده بودند.عجب حالی دارم هنوز به همان برگ های زرد داخل محوطه دانشگاه فکر میکنم ، به برگ های زردی کناری راه روی ها ،به همان برگ های بی جان که زیر پاهای وزین عابران فریاد وناله ای نمی کردند سرد و خاموش بودند،حتی خودی خودم  روی بعضی های شان با کفش هایم راه رفتم اماه هیج صدای آه سوزناک شان را نشنیدنم ، آه عجب آدم سنگ دلی هستم .این برگ ها چه زود زرد شدند ، انگار همین چندی قبل از کنار شان عبور کردم ، روی شاخه ها نشسته بودند، نفس میکشیدند و از وزیدن بادها ملایم بهاری لذت میبردند.چرا به این زودی زود زمین گیر شدند؟ شاید از ترس آمدن جشن دیوالی ،و یا هم از سر رسیدن زمستان سرد و سوزناک بر خویش لرزیده و زهره ترک شده باشند. و باز هم به همان برگهای که هنوز سبزند و دارند نفس راحت میکشند فکر میکنم ، از خودم می پرسم معرفت! آیا آن برگهای که آن بالا روی شاخه ها نشسته اند از حالت برگهای زرد و پژمرده باخبر اند؟ براستی این برگ ها چه حسی نسبت به برگ های زرد و زمین گیر دارند؟ آیا میداند که روزی دیر یا زود خود شان نیز به همین تلخی ،به همین تاریکی دچار میشوند؟ به راستی که زندگی 
 همین است روز ها چه زود میگذرد و ماه ها چندان دوامی ندارند ، انگار زمین هم عجله دارد که به مقصدش برسد که گویا بر سرعت اش افزوده است ، چشم بی بندی تا چشم ات را باز کنی می بینی دنیا متحول شده است.اخ این زمان لعنتی چه زود میگذرد ماه ها......سال ها........روزها......لحظه ها ....حتی نمی شود با خاطرات دور و برت یک درد دل کنی.


زندگی تکرارمکررات

سه شنبه 9 مهر 1392

انسان موجودی که دارای ارزش های خدای است و خداوند در قران عظیم از انسان به عنوان جانشین خودش در روی کره زمین نام برده است , و این انسان که جانشین خدا در روی زمین است دنبال "زندگی " روزمره می افتد و این قاتل هر انسان زنده ای میباشد, باطلاقی که در آن با ارزش ترین ارزش خدائی جانشینان خدا یعنی همین انسان هر روز فرو و وفروتر می رود. زندگی زندگی روزمره زندگی تکراری ! همان زندگی دوره ای که برهمه زندگی ها از آسیب ها و میکروب ها گرفته تا وحوش صحرا و نباتات دشت و دمن حاکم است , و انسان در همان دوره ای احمقانه میافتد دوره ای که هی بخورد ,هی بخوابد , هی بلند شود کارکند زحمت بکشد برای اینکه بخورد ، بخورد برای اینکه کار کند ، کارکند برای فراغت ،فراغت برای کار ، تولید کند برای مصرف ، مصرف کند برای تولید وده ها انسان مثل من بورس بیاید هر صبح تکراری قهوه تلخ را درگلاس های ناشسته وکثیف  نوش جان کند،بعدش هم درصنف های تکراری بنشیند گاهی هم استادان تکراری با لیکچرهای تکراری بیاید و گاهی هم نیاید،گوش انسان های تکراری از سرو صدای شاگردان تکراری کر شود، در آخر هم با یک سبد کار خانگی تکراری به اطاق های تکراری برگردد،اطاق که همه اش تکراری : ازمیز،تخت خواب ،کمود لباس ،سیم برق ،لامپ برق وحتی پانکه اش درست مثل روزی گذشته تکراری .براستی که زندگی تکرار از مکررات است ک هر روز تکرار میشود،بطوریکه به هر نقطه از زندگی نظر اندازی  همه اش دوره ای است ، درست مثل "سنگ آسیاب " که صبح راهش می اندازد ,باکوشش و تلاش حرکت میکند میرود هی میرود میدود هی میدود غروب می بیند سری جایش صبح است ، دور ،دور ،دور، این دایره ای  معیوب ، این سیر کل سرنوشت انسان است در ماضی در حال متمدن یا وحشی شرقی و غربی و بدون شک و تردید در آینده نیز تکرار خواهد شد..


محکومیت

دوشنبه 8 مهر 1392

من میتوانم بدرستی راه بروم بدون اینکه بترسم ولی زمین گام های بلند مرا نمی بیند وفقط وفقط  برکفش های کهنه من میخندد ; آری پاهای بلندم رابجرم بلندی اش محکوم به انزوا وخانه نشینی میکنم;وکفش های کهنه ام راتحویل سطل آشغال که بوی گند کثافات جزای کردارش باشد.


آسمان گریست

دوشنبه 25 شهریور 1392


آسمان گریست.!

امروزآسمان شهردهلی دلش ازمن تنگ تربود

بغضِ گلویش ترکیدواشک آسمانش جاری شد

ومن کناری پنجره اطاقم ساعت ها ایستادم 

رقصیدن وغلطیدن دانه های باران را نظاره کردم

وآخر .!!

من باهمه دلتنگیهایم فریادزدم وگفتم 

زنده بادباران بهاری ای اشک دلتنگیها.


                                             (معرفت) دهلی نو 


به تو که باورم نمیکنی

دوشنبه 25 شهریور 1392




وقتی دلتنگت میشوم شبهابه تنهای قدم میزنم

مهتاب آسمان همه شب شاهداین تکرارتلخ است.

انگارستاره هاهم دردمرامیدانند وتاصبح بیدارند
درد

رنج 

فراق 

سکوت
 
وهمه وهمه رابامهتاب دیکته میکنم 

گمانم اوهم دیگرازگفته هایم خسته شده است 

که اکثرشب ها نیمی ازرخش راازمن پنهان میکند

(معرفت)


تقدیم به مخاطب آَشنایم

دوشنبه 25 شهریور 1392

قسم به تمام هستی عالم 

که توتجلی گاه تمام آرزوهایم هستی .!

مگرنمیدانی که .!

رنجاندن عاشق دیوانه گی محض است

"بیا ائتلاف کنیم

تادرفرایندانتخاباتی که نامش
 
زنده گی است توریس باش 

ومن معاونت"




اندکی درمورد من

چهارشنبه 2 مرداد 1392

محمدحسین هستم ومعرفت تخلصم میکنند.20 بهار پیش درمحروم ترین نقطه دنیا یعنی ولایت دایکندی به جمعیت سرگردان دنیا اضافه شده ام.دوران مکتب رادردایکندی سپری کرده ام . دوست دارم درس بخوانم  ، بنویسم ، فیلم تماشا کنم ،پژوهش کنم و کمی هم به مردم و سیاست علاقمند باشم. یاد تان باشد که نسل جنگ هستم و با جنگ بزرگ شده ام.ازوقتی متولدشده ام مردم ازجنگ های داخلی وهبوط طالبان قصه میکنند. گوشم پر از صدای گلوله ها و فریاد زخمی ها است، بوی دود را هر لحظه احساس میکنم و خون بیگناهان کشور من همیشه و در هر جا در برابر چشمانم سرخ میزند.مردان آزادیخواه وضداستبدادی وطنم رایادرزندان اسیرمی بینم یادرمیانه میدان شهید. .من سخت از جنگ بیزارم.دلم برای صلح میتپد. صلحی که معلوم نیست چه زمانی خواهد آمد. حال مانده ام بین جنگ و صلح. اگر بپرسید دومی را که در عصر من اگر نتواند آمد ، حد اقل برای نسل بعد من انتخاب میکنم. آنچه گاهگاهی در این صفحه سیاه میکنم ، دلتنگی ها و قصه های ناگفته من و شهروندانیست که کمتر فرصت می یابند گپ های خود را بدون سانسور بیان کنند. میخواهم برداشت هایم را از هرآنچه چه میبینم ، بنویسم زیرا حس میکنم نوشتن خود غذایی است که کمکم میکند تا بی عدالتی و نابرابری اطرافیانم را بیان کنم.دوست دارم هر چی میبنید و میخوانید نقدش کنید و نظر بدهید تا با هم حد اقل در اینجا هم صدا شویم.


هزاره ها ازقتل عام تااحیای هویت

شنبه 10 فروردین 1392


کتاب هزاره ها ازقتل عام تااحیای هویت اثری آقای دولت آبادی را به شکل پی دی اف دانلودنمایید
برای دانلود روی نوشته زیرکلیک نمایید بعد ازبازشدن صفحه جدید روی دانلود کلیک نمایید.


تاریخ ملی هزاره ها

شنبه 10 فروردین 1392

برای دانلودنمودن کتاب هزاره ها ازقتل عام تااحیای هویت نوشته آقای دولت آبادی بروی نوشته زیرکلیک نمایید


اشک

چهارشنبه 30 اسفند 1391

اشک هایم هم شبیه توشده اند
وقتی گریه میکنم نمی آید!!!!


نقطه های آغازین هشتم مارچ یاروزجهانی زن

شنبه 19 اسفند 1391

نوع مطلب :سیاسی، 


یکی از روزهایی كه مردمان مترقی جهان ، جشن می گیرند  و از آن  بعنوان  روز خوب  و  فر خنده یاد می كنند، روز هشتم مارس یا هجدهم اسفند است. 

این روز در ابتدا به عنوان یک رویداد سیاسی سوسیالیستی آغاز شد، اما بعدها در فرهنگ بسیاری از کشورها آمیخته شد (در درجه اول اروپای شرقی، روسیه و شوروی سابق). روز جهانی زنان در بسیاری از مناطق رنگ و بوی سیاسی خود را از دست داده و تبدیل به مناسبتی برای مردان شده تا عشق خود را به زنان بیان کنند (چیزی شبیه به روز مادر و روز ولنتاین). با این حال در مناطقی دیگر (مانند استرالیا)، اصل سیاسی و زمینه حقوق بشری که توسط سازمان ملل متحد تعیین شده، با قدرت اجرا می‌شود و آگاهی سیاسی و اجتماعیِ امیدوار کننده‌ای از مبارزات زنان در سراسر جهان به ارمغان می‌آورد. سازمان ملل هم از سال ۱۹۷۷ این روز را به عنوان «روز حقوق زنان و صلح بین‌المللی» به رسمیت می‌شناسد

در هشتم مارس (مارچ) ۱۸۵۷، زنان کارگر کارگاه‌های پارچه‌بافی و لباس‌دوزی در نیویورک آمریکا به خیابان‌ها ریختند و خواهان افزایش دست‌مزد، کاهش ساعات کار و بهبود شرایط بسیار نامناسب کار شدند. این تظاهرات با حمله پلیس و کتک‌زدن زنان برهم خورد.

سال ۱۹۰۷ در دوره‌ای که مبارزات زنان برای تأمین حقوق سیاسی و اجتماعی اوج گرفته بود، به مناسبت پنجاه‌مین سال‌گشت تظاهرات نیویورک در هشتم مارس، زنان دست به تظاهرات زدند.

ایده انتخاب روزی از سال به‌عنوان «روز زن» نخستین بار در جریان مبارزه زنان نیویورک با شعار «حق رای برای زنان» مطرح شد. دو هزار زن تظاهر کننده در ۲۳ فوریه ۱۹۰۹ پیشنهاد کردند که هر سال در روز یک‌شنبه آخر فوریه، یک تظاهرات سراسری در آمریکا به مناسبت «روز زن» برگزار شود.

در سال ۱۹۱۰، «دومین کنفرانس زنان سوسیالیست» که کلارا زتکین از رهبران آن بود، به مسئله تعیین «روز بین‌المللی زن» پرداخت. زنان سوسیالیست اتریشی قبلا روز «اول ماه مه (می)» را پیشنهاد کرده بودند. اما اول ماه مه، جایگاه و مفهومی داشت که می‌توانست اهمیت و جایگاه مبارزه مشخص بر سر مسئله زن را تحت‌الشعاع قرار دهد. زنان سوسیالیست آلمان، روز ۱۹ مارس را پیشنهاد کردند. مناسبت این روز، مبارزات انقلابی در سال ۱۸۴۸ علیه رژیم پادشاهی پروس بود که به عقب‌نشینی لفظی حکومت در نوزدهم مارس همان سال، منجمله در مورد مطالبات زنان، انجامید. «دومین کنفرانس زنان سوسیالیست» تاریخ برگزاری نخستین مراسم «روز زن» را ۱۹ مارس ۱۹۱۱ تعیین کرد. تصمیم‌گیری قطعی برای تعیین «روز جهانی زن» به بعد موکول شد.

بعد از انتشار قطعنامه کنفرانس در مورد تعیین «روز جهانی زن»، انترناسیونال دوم از این تصمیم حمایت کرد، و نخستین تشکیلاتی بود که این روز را به رسمیت شناخت.

۱۹ مارس ۱۹۱۱ خیابان‌های آلمان، اتریش، سوئیس و دانمارک با مارش زنان به لرزه در آمد. شمار زنان تظاهر کننده در اتریش به ۳۰ هزار نفر می‌رسید. نیروهای پلیس به تظاهرات حمله بردند و به زدن زنان پرداختند و گروهی را دستگیر کردند.

سال ۱۹۱۳ "دبیرخانه بین‌المللی زنان" (یکی از نهادهای انترناسیونال سوسیالیستی دوم)، هشتم مارس را با خاطره مبارزه زنان کارگر در آمریکا، به‌عنوان «روز جهانی زن» انتخاب کرد. در همان سال، زنان زحمتکش و زنان روشنفکر انقلابی در روسیه تزاری و در سراسر اروپا، مراسم «۸ مارس» را بشکل تظاهرات و میتینگ برگزار کردند.

در سال ۱۹۱۴ جنگ جهانی اول درگرفت. در اروپا که مرکز جنگ بود، زنان انقلابی تلاش کردند تظاهرات ۸ مارس ۱۹۱۵ و ۱۹۱۶ را تحت شعار مرکزی "علیه جنگ امپریالیستی" برگزار کنند. در کشورهای درگیر جنگ، طبقات مختلف به موافقان و مخالفان جنگ تقسیم شده بودند و انشعاب در صفوف جنبش زنان، مانع از برگزاری سراسری و گسترده «روز جهانی زن» شد.

در سال ۱۹۱۷ تظاهرات زنان کارگر در پتروگراد علیه گرسنگی و جنگ و تزاریسم، بانگ آغازین انقلاب روسیه بود. کارگران شهر در پشتیبانی از این تظاهرات، اعلام اعتصاب عمومی کردند. ۸ مارس ۱۹۱۷ به یک روز فراموش نشدنی در تاریخ انقلاب روسیه تبدیل شد.

سال ۱۹۲۱، "کنفرانس زنان انترناسیونال سوم کمونیستی" در مسکو برگزار شد. در آن کنفرانس، روز ۸ مارس به‌عنوان «روز جهانی زن» بتصویب رسید. کنفرانس، زنان سراسر دنیا را به گسترش مبارزه علیه نظم موجود و برای تحقق خواسته‌هایشان فرا خواند.

از اواسط دهه ۱۹۳۰، دنیا یک بار دیگر بسوی جنگ جهانی جدید روان شد. برگزاری تظاهرات «روز جهانی زن» در کشورهایی که تحت سلطه فاشیسم بودند، غیر قانونی اعلام شد. علیرغم این ممنوعیت، در هشتم مارس ۱۹۳۶، زنان در برلین تظاهرات کردند. در همان روز، اسپانیای فاشیست شاهد تظاهرات هشتم مارس در مادرید بود. ۳۰ هزار زن کمونیست و جمهوریخواه، شعار "آزادی و صلح" سر دادند.

در پی جنگ جهانی دوم، انقلابات و جنبشهای رهایی‌بخش در کشورهای چندی درگرفت. چین با شمار عظیم زنان و مردانش در زمانی کوتاه گامهای بزرگی در جهت رهایی زنان به پیش برداشت. در آن سال‌ها، عمدتاً دولت‌ها و تشکیلات مترقی و انقلابی در بر پایی «روز جهانی زن» می‌کوشیدند.

در دهه ۱۹۶۰، در کشورهای آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین جنبشهای رهایی‌بخش بپا خاسته بود. در کشورهای سرمایه‌داری پیشرفته نیز جنبشها و مبارزات انقلابی و ترقیخواهانه بالا گرفته بود و جنبش رهایی زن نیز اوج و گسترشی چشمگیر یافت.

در آمریکا و اروپا، زنان علیه سنن و قیود و قوانین مردسالارانه و احکام اسارت بار کلیسایی بپا خواستند. در جنبش زنان موضوعاتی نظیر حق طلاق، حق سقط جنین، تامین شغلی، منع آزار جنسی، ضدیت با هرزه‌نگاری، کاهش ساعات کار روزانه و غیره مطرح شد. این جنبش موفق شد در برخی از این زمینه‌ها پیشروی کند. در تظاهرات هشتم مارس ۱۹۶۹ زنان در دانشگاه برکلی در آمریکا گرد آمدند و علیه جنگ در ویتنام تظاهرات کردند.

در سال ۱۹۷۷ سازمان ملل در قطعنامه‌ای ۸ مارس را با عنوان «روز حقوق زنان و صلح بین‌المللی» وارد تقویم رسمی خود کرد.

بعد از خاتمه جنگ جهانی دوم و بالاخص از اواخر دهه ۱۹۷۰، با توسعه سرمایه‌داری به کشورهای عقب مانده، بخش‌های بزرگ‌تری از زنان درگیر کار و تحصیل گشتند. در عین حال، زنان همچنان در جامعه موقعیتی درجه دوم داشته و اسیر نظام مردسالار بودند. این تناقض، مسئله زن را حادتر و انفجاری تر کرد.                                        

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

منابع :(1)ویکی پیدیاه 

(2)سایت آزاد

(3)تاریخچه هشتم مارچ



باران

چهارشنبه 16 اسفند 1391

ای ابرها باران ببارید
دلم میخواهد زیر باران ساعت ها قدم بزنم 
اما فکرم مشغول هیچ چیزدنیا نباشد .
نه به فکرپول
نه به فکرجاه ومقام 
فقط وفقط. . 
ازاد و رها از امور دنیوی 
دلم میخواهد خودم و خدای خودم باشد
وه که رازونیاززیرباران باخداچه لذتی دارد..


رثاء زینب

سه شنبه 15 اسفند 1391

رثاء زینب !!!!                                                                                                 چهل روز است که چله نشین غربت آیینهام .

چهل پگاه است که چکاچک شمشیرها، خاموش شده و اندوه نیرنگ کوفیان، از حنجره خسته زینب علیهاالسلام فریاد می شود

فریاد غربت حسین را باید از گلوی خشکیده طفلی شنید که گل پوش تیر وحشیانه سیاه دلان شد .

ای نخل های صبور، شاهدان بی زبان معرکه آتش و خنجر! آنچه را دیدید، در یک هم سرایی شاعرانه بر جهانیان عرضه کنید .

مرا با داغ نینوا تا قیامت پیمانی است ناگسستنی .

آقا! عاشورایی ام کن

سجاده نشین لحظه های سرخ عبادت! دستی برآور و سینه ام را عاشورایی کن. می خواهم پس از چهل وادی رنج و گریه، نام تو، مستی فزای دقایق عزایم باشد .

آقا! کسی که امروز به تغزیت خاندان تو برخاسته، می خواست دیروز باشد و هواخواهی اش را با نثار جان خویش به تماشا بگذارد .

از چهلمین شب عروج آسمانی ات، چندین چله گذشته است که در شمار نیست؛ اما زخم ها همچنان تازه و مرثیه ها خواندنی است. 


تعداد کل صفحات: (2) 1   2   

فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

آرشیو

نویسندگان

پیوندها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها

اَبر برچسبها