تبلیغات
محمدحسین معرفت - زمان چه زود میگذرد
محمدحسین معرفت

زمان چه زود میگذرد

چهارشنبه 17 مهر 1392

دیروز بعد از ختم آخرین روزی امتحانات 20% من به اتفاق دوستان که امتحانات کمی خسته مان کرده بود در محوطه دانشگاه که به بزرگی یک شهری بزرگ بزرگ است گردش رفته بودیم .اولین مطلب که توجه مرابه خودش جلب کرد برگهای زرد شده درختان داخل محوطه دانشگاه بود که از شاخه ها جدا و زمین گیر شده بودند.عجب حالی دارم هنوز به همان برگ های زرد داخل محوطه دانشگاه فکر میکنم ، به برگ های زردی کناری راه روی ها ،به همان برگ های بی جان که زیر پاهای وزین عابران فریاد وناله ای نمی کردند سرد و خاموش بودند،حتی خودی خودم  روی بعضی های شان با کفش هایم راه رفتم اماه هیج صدای آه سوزناک شان را نشنیدنم ، آه عجب آدم سنگ دلی هستم .این برگ ها چه زود زرد شدند ، انگار همین چندی قبل از کنار شان عبور کردم ، روی شاخه ها نشسته بودند، نفس میکشیدند و از وزیدن بادها ملایم بهاری لذت میبردند.چرا به این زودی زود زمین گیر شدند؟ شاید از ترس آمدن جشن دیوالی ،و یا هم از سر رسیدن زمستان سرد و سوزناک بر خویش لرزیده و زهره ترک شده باشند. و باز هم به همان برگهای که هنوز سبزند و دارند نفس راحت میکشند فکر میکنم ، از خودم می پرسم معرفت! آیا آن برگهای که آن بالا روی شاخه ها نشسته اند از حالت برگهای زرد و پژمرده باخبر اند؟ براستی این برگ ها چه حسی نسبت به برگ های زرد و زمین گیر دارند؟ آیا میداند که روزی دیر یا زود خود شان نیز به همین تلخی ،به همین تاریکی دچار میشوند؟ به راستی که زندگی 
 همین است روز ها چه زود میگذرد و ماه ها چندان دوامی ندارند ، انگار زمین هم عجله دارد که به مقصدش برسد که گویا بر سرعت اش افزوده است ، چشم بی بندی تا چشم ات را باز کنی می بینی دنیا متحول شده است.اخ این زمان لعنتی چه زود میگذرد ماه ها......سال ها........روزها......لحظه ها ....حتی نمی شود با خاطرات دور و برت یک درد دل کنی.


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها